پنج وارونه چه معنی دارد
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت: « دیروز خودم دیدم
مهران،پسر همسایه
پنج وارونه به مینو می داد
آن قدر خنده برم داشت
که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم
و با خود گفتم
بعدها
وقتی بارش بی وقفه ی درد
سقف کوتاه دلت را خـم کرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد
رفت و سیبی آورد
نصف کردیم
دمی خیره بر آن نیمه به نجوا می گفت
نکند یعنی ... یعنی همین نیمه سیب
...
گاز زد
خنده ی لب های خدا را چیدم
خیره بر نیمه ی گندیده ی خود
خندیدم
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:49 توسط ........................................
|
نه دل در دست محبوبي گرفتار نه سر در کوچه باغي بر سر دار از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:51 توسط ........................................
|
هر کس به خانمانی، دارد مهربانی/من مهربان ندارم، نامهربان من کو
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:53 توسط ........................................
|

این خونه ی منه ..خودم ساختم ...نزدیک دریا ....
انقدر آب بازی و خاک بازی کردم که خالی شدم.....................
خیلی خوب بود.......
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 20:29 توسط ........................................
|
چقدر سخت..........
چقدر سنگين..........
دروغ گفته اند
هر که بامش بيش برفش بيشتر
من که بامی نداشتم
مدتهای مديديست
تنها سقف مشترکمان را
از سر ناچاری
به اولين مشتری فروختم
خاطرت که هست
.
.
.
.
.
.
پس چرا
برف اينهمه اضطراب را
هر چه پارو ميکنم تمام نمی شود
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:59 توسط ........................................
|
چه سخت است
دیدن لحظه ای که میروی و حرفهایی که از دهانم بیرون می آید راهمچون برگهای زرد پاییزی به امید شنیدن صدای خش خشی زیر پا له می کنی
!چه سخت است
نفس کشیدن هنگامی که نفس آشنا را بو می کشی،در کنار خویش جستجویش می کنی،اما فرسنگها دورتر از تو در حال پیمودن مسیر دیگری او را می یابی
!چه سخت است
خوابیدن،وقتی ذهن هوشیارت خاطراتی را مرور می کند که از شیرینی آنها به قهقهه می افتی و از تلخی شان ابروانت را گره ای باز نشدنی به هم پیوند می دهد
!چه سخت است
.....راه رفتن،وقتی کفش هایت را می نگری و به یاد گام هایی که با او بر داشتی می افتی
،و لبخندی را بر لبانت حس می کنی،که گویای گذر زمان است
آری زمان
آری زمان می گذرد-
این نیز بگذرد-
و تو این بار می خواهی تنها گام بر داری
و من این بار چه مستاصل دستی برایت تکان میدهمو آیت الکرسی می خوانم
لبانم را برای فوت کردن جسم طاهرت جمع کردهام تا پس از این دعا به رسم همیشه تورا بدرقه
کند
،اما بغض می آید
،لبانم باز نمی شود،
گلویم تاب نمی آورد ،
می خواهد فریاد کشد و این بار دنیا را در هم ریزد
،اما
،لبانم بسته می ماند
،چشمانم تر می شود
،تو می روی و دست من به نشانه ی خداحافظی در هوا خشک می شود
!آری،تو رفتی-
!سفر غمگین است-
!مسافرم،سفرت بی خطر-
،هر جا که هستی و هر کس بر بالینت می خوابد
!هر دم و بازدمت گوارای وجودت
!سرت گرم و لبت خندان،که من اینجام
همان جایی که من تا به ابد تنهای تنهایم
پ ن:هیچ وقت پاچه شلوارو با اسکاچ نشورید
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:6 توسط ........................................
|
حدس بزنید من کدومم؟؟؟؟
شما نه!!!!!!!!!!!
من اینجا یک عکس گذاشته بودم که انگار باز نمیشه!!!!!!!!!!
به هرحال ببخشید
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:34 توسط ........................................
|
می دونی ادما بین الف تا ی قرار دارند . بعضی ها مثل "ب" برات می میرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت می شوند، مثل "م" منتظر می مونند، تا یک روز مثل "ی" یارت بشن
پ ن۱:از وقتی شما شدید هیچ کس.
پ ن۲:چشم عکس هم میذارم.
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:11 توسط ........................................
|
اولین باران پاییز.........
ولی بگذریم
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستاده اند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست های من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده های تو دل بسته است
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:46 توسط ........................................
|
گل نیلوفر می خواهد به بشر بیاموزد: اگر چه در دنیای آلوده زندگی می کنی و در باتلاق زندگی که خالی از تقوی و پاکی است ، به دنیا آمده ای ولی باید رویت را به سوی خدا کنی و قلبت را محراب او سازی ! گل نیلوفر در باتلاق می روید ولی هرگز آلوده نمی شود و با طلوع آفتاب رو به خورشید شکفته می شود
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 20:33 توسط ........................................
|